مذاكرات غیرمستقیم ایران و امریكا و سرنوشت «تفاهمنامه اسلامآباد» در ماههای اخیر وارد فاز تازهای از پیچیدگی شده است. در حالی كه طیفی از ناظران، تحلیلگران و دیپلماتها همچنان بر لزوم احیای موبهموی این تفاهم تاكید دارند، تحولات میدانی در آبراههای بینالمللی، تغییر رویكردها در كاخ سفید و مواضع چهرههایی چون ماركو روبیو، صورتمساله را تا حد زیادی دگرگون کرده است. بهزاد نبوی، چریك پیر و سیاستمدار باسابقه جریان اصلاحات، در گفتوگویی صریح با روزنامه اعتماد، ضمن ارزیابی شجاعت دولت مسعود پزشكیان، محمدباقر قالیباف و سیدعباس عراقچی در دستیابی به توافق اولیه در اسلامآباد، به كالبدشكافی دستاندازهای پدید آمده بر سر راه این توافق پرداخته است. او با تاكید بر اینكه امروز دولت ترامپ حساسیت گذشته را نسبت به تنگه هرمز از دست داده، هشدار میدهد كه اصرار صرف بر یك متن مسكوت مانده، دیپلماسی را دچار فرسایش میكند و تهران باید بدون لكنت و با اتكا به فتوای تحریم سلاح هستهای، ابتكار عمل را بر پرونده اصلی یعنی مناقشه هستهای و تضامین بینالمللی متمركز سازد؛ ابتكاری كه به باور او، با ورود چین به جای میانجیهای منطقهای میتواند ضمانت اجرایی عینی و پایدار بیابد. نبوی همچنین بهشدت از تندرویهای داخلی و یكسویهنگری رسانه ملی انتقاد كرده و هشدار میدهد كه تداوم این انسداد تنها به سود اهداف جنگطلبانه اسراییل در منطقه خواهد بود.
در محافل دیپلماتیك و رسانهای كشور اخیرا این گزاره مطرح شده كه تا زمان دستیابی به سندی جامعتر و معتبرتر، ایران باید تمام تمركز و تلاش خود را بر احیای همان «تفاهمنامه اسلامآباد» قرار دهد. با توجه به تداوم مذاكرات، ارزیابی جنابعالی از ظرفیت این سند و كارآمدی آن در شرایط كنونی چیست؟
تفاهمنامه اسلامآباد شاید یكی از بهترین، متوازنترین و عقلانیترین توافقاتی بود كه ما چه پیش از انقلاب و چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی توانستیم با یك طرف خارجی (آنهم كشوری مثل ایالاتمتحده امریكا در دورهای كه شخصی مثل دونالد ترامپ در رأس آن قرار دارد) به آن دست پیدا كنیم. رسیدن به متنی مورد تایید طرفین با چنین دولتی اصلا كار سادهای نبود و باید شجاعت و درایت تصمیمگیران كشور را ارج نهاد. شخص آقای دكتر پزشكیان، آقای قالیباف، آقای دكتر عراقچی و تیم مذاكرهكننده واقعا با شهامت این پرونده را جلو بردند و تفاهم اسلامآباد را به امضا رساندند. از سوی دیگر، باید از اكثریت قاطع اعضای شورای عالی امنیت ملی هم تشكر كرد كه منافع ملی را بر تعصبات جناحی ترجیح دادند و پای این سند را امضا كردند. مفاد این تفاهمنامه حقیقتا متضمن گشایشهای ملموس برای اقتصاد كشور و كاهش تنشهای خارجی بود. اما مشكل كار در این است كه هر توافقی، هرقدر هم كه مفاد متقن و ارزندهای داشته باشد، در خلأ اجرا نمیشود؛ زیستبوم سیاسی و میدانی پیرامون آن تعیین كننده است. متاسفانه اتفاقاتی كه اندكی بعد رخ داد (هم از جهت بدعهدی اولیه طرف امریكایی و هم واكنشی كه از این سو صورت گرفت) روند را كاملا مختل كرد و تفاهمنامه را عملا به حالت تعلیق و ركود كشاند. بنابراین، اصل سند از حیث دستاورد دیپلماتیك فوقالعاده بود، اما تحولات بعدی شرایط را به سمتی برد كه امروز ماندن در آن نقطه بدون بازنگری در تاكتیكها، چندان راهگشا به نظر نمیرسد.
اشاره فرمودید به رخدادهایی كه باعث شد تفاهمنامه مسكوت بماند. دقیقا چه عواملی روند را تخریب كرد و چرا ابتكار دیپلماتیك به بنبست رسید؟
ببینید، واقعیت این است كه در گام اول، طرف امریكایی تخلفاتی را مرتكب شد و به بخشی از تعهدات ضمنی خود وفادار نماند. این ماهیت طرف امریكایی است و چیز غیرمنتظرهای نبود. اما هنر دیپلماسی دقیقا همینجاست كه در صورت تخلف حریف، شما چگونه بازی را مدیریت كنید. متاسفانه در برابر آن بدعهدی، رفتاری صورت گرفت كه بهانه دندانگیری دست امریكاییها داد. ما میتوانستیم با ابزارهای حقوقی، بیانیههای دیپلماتیك، فعالسازی كشورهای واسطه و فشار سیاسی به جامعه جهانی، طرف مقابل را به خاطر تخلفش در تنگنا بگذاریم و هزینه عهدشكنی را بالا ببریم. اما ناگهان آن ماجرای حمله به كشتیها رخ داد و كل فضای سیاسی بینالمللی را علیه ما برگرداند. جالب اینجاست تا آنجا كه بنده مطلع هستم و از منابع موثق شنیدهام، هیچ نهادی در داخل كشور رسما مسوولیت آن اقدام را برعهده نگرفت. تا جایی كه خبر دارم، ابتدا حتی آقای دكتر پزشكیان با ناراحتی و تعجب به فرماندهان نیروهای مسلح گلایه كردند كه چرا در چنین مقطع حساسی دست به چنین اقدامی زدید؟ اما برادران نظامی صراحتا اعلام كردند كه ما ابدا نقشی در این واقعه نداشتهایم و دستوری هم صادر نشده بود. خب، وقتی نه دولت، نه ستاد كل نیروهای مسلح و نه رهبری چنین دستوری ندادهاند، پس چه كسی پشت این اقدام بوده است؟ نتیجه این روند این شد كه فضایی فراهم آمد تا امریكاییها زیر میز بزنند، بهانهتراشی كنند و سند معتبر اسلامآباد مسكوت بماند.
در شرایط فعلی كه تفاهمنامه معطل مانده، راهبرد منطقی برای كشور چیست؟ آیا باید بر همان چارچوب اسلامآباد پای فشرد یا زمینه دیگری را برای مذاكره برگزید؟
ما ماههاست كه روی تفاهمنامه اسلامآباد اصرار داریم و میگوییم برگردیم به همان متن، اما طرف مقابل به هر دلیلی از زیر بار آن شانه خالی میكند و زیر بار اجرای مفاد آن نمیرود. سیاست خارجی، علم سنجش واقعیتهاست نه رویاپردازی. من در روزهای اخیر با رصد دقیق اظهارات و تحولات به این جمعبندی رسیدهام كه زمین بازی تا حد زیادی عوض شده است. هرچند همه ما میدانیم كه به هیچ عنوان نمیتوان روی حرفها و وعدههای شخصی مثل ترامپ حساب باز كرد و او نشان داده سیاستمدار غیرقابل اعتمادی است، اما تكرار مداوم یك ادعا از سوی او معنادار است. ترامپ مرتب تكرار میكند كه «ما دیگر نیازی به تنگه هرمز نداریم، مسیرها باز است، كشتیها در حال تردد هستند و نفت در حال انتقال است.» گزارشهای میدانی هم تا حدودی این را تایید میكند؛ یعنی علیرغم تهدیدات و تنشها، تحركات كشتیرانی در خلیجفارس جریان دارد، ترددها ادامه پیدا كرده و حتی حجم صادرات نفت نیز بیشتر شده است. ممكن است واشنگتن به این نتیجه رسیده باشد كه آن آسیبپذیری شدیدی كه در گذشته نسبت به بسته شدن تنگه هرمز احساس میكرد، امروز به آن شدت وجود ندارد یا معادلات انرژیاش را به شكل دیگری تنظیم كرده است. بنابراین، وقتی حریف احساس نمیكند كه از این ناحیه زیر فشار خرد كننده است، اصرار یكسویه ما بر یك كارت خاص، نتیجهای ندارد. به نظر من وقت آن رسیده كه سراغ «مساله اصلی» برویم. مساله اصلی ما و طرفهای بینالمللی در طول بیش از دو دهه گذشته، همواره مناقشه هستهای بوده است. ما در مساله هستهای حرفهای منطقی، مواضع كاملا شفاف و چارچوب روشنی داریم و از قضا در این حوزه چیزی برای از دست دادن نداریم، زیرا اهداف ما از ابتدا نظامی نبوده است. بنابراین معتقدم به جای گیر كردن در جزییات تفاهمنامه پیشین، باید مسیر گفتوگو را مستقیما به سمت حلوفصل پرونده هستهای بازگردانیم، چون به ثمر رسیدن آن برای رفع تحریمها بسیار راهبردیتر و حیاتیتر است.
به نكته مهمی اشاره كردید. اخیرا سناتور ماركو روبیو نیز در گفتوگویی مدعی شد كه امریكا هرگز اجازه هستهای شدن را به ایران نخواهد داد و در پاسخ به سوال خبرنگاران درباره توان غنیسازی ایران، بر لزوم اعمال «بالاترین سطوح نظارت» در صورت غنیسازی صلحآمیز ایران تاكید كرد. این سیگنالها را چگونه ارزیابی میكنید؟ اگر قرار باشد ما بر سر پرونده هستهای وارد گفتوگو شویم، چگونه باید مطالبهگری كنیم؟
اظهارات روبیو نیز موید همین تحلیل است. وقتی او تاكید میكند كه موضوع اصلی برای واشنگتن مساله توان دستیابی به سلاح است و خواستار شدیدترین نظارتها میشود، یعنی راهكار دیپلماتیك همچنان بر مدار شفافسازی هستهای و سازوكارهای نظارتی میچرخد. در وضعیت فعلی، تكلیف ما و دستگاه دیپلماسی كاملا روشن است: ما فتوای شرعی و رسمی رهبری را در دست داریم كه صراحتا ساخت، نگهداری و استفاده از هرگونه سلاح كشتار جمعی و هستهای را حرام اعلام كردهاند. این بالاترین سند الزامآور در ساختار جمهوری اسلامی است. ما همواره رسما اعلام كردهایم كه به دنبال بمب اتم نیستیم و قصدمان استفاده صلحآمیز از دانش هستهای برای اهداف پزشكی، كشاورزی و تولید برق است. بسیار خب! اگر واقعا ما طبق این فتوای صریح، به دنبال ساخت سلاح هستهای نیستیم (كه نیستیم) پس نباید از هیچگونه سازوكار نظارتی بینالمللی هراس داشته باشیم. راهكار ما برای ورود به این مذاكره باید اعتمادسازی حداكثری و شفاف باشد. هر اقدامی كه بتواند اعتماد جامعه بینالمللی را جلب كند و ثابت نماید كه فعالیتهای ایران صددرصد صلحآمیز است، باید بدون فوت وقت انجام شود. دادن این دسترسیها هیچ امتیاز ویژهای به طرف مقابل نیست كه ما احساس باخت كنیم، چون چیزی برای پنهان كردن وجود ندارد. ما با این تدبیر، هم فتوای رهبری را محقق میكنیم و هم بهانه واهی «ایرانهراسی» و احتمال حركت به سمت سلاح هستهای را از دست تندروهای واشنگتن و تلآویو میگیریم. نكته مهمتر این است كه ما نباید پرونده هستهای را با خطوط كشتیرانی و تنگه هرمز پیوند بزنیم. مسیر نجات كشور، تغییر جهت مذاكرات به سمت رفع شائبههای نظامی پرونده هستهای و حلوفصل شفاف آن در ازای لغو كامل تحریمهاست.
اما حتی در صورت پذیرش این موارد از سوی ایران چه تضمینی برای اجرا از سوی طرف امریكایی وجود دارد. اساسا یكی از انتقادات به تفاهمهای قبلی، فقدان ضامن بینالمللی نیرومند بود. اخیرا بحث نقشآفرینی چین به عنوان میانجی مطرح شده است. حضور پكن به عنوان میانجی را تا چه اندازه تضمینكننده و دارای وزن میدانید؟
فوقالعاده تعیینكننده است. من اتفاقا قبل از سفر آقای رییسجمهور به مجمع عمومی سازمان ملل متحد، شخصا این ایده را با آقای دكتر پزشكیان در میان گذاشتم و در گفتوگو با ایشان پیشنهاد كردم كه به جای گفتوگوهای پراكنده و متزلزل، ترتیبی داده شود تا در نیویورك دیداری رسمی با رییسجمهور چین صورت گیرد و تفاهمنامه یا سند توافق در حضور رییسجمهور چین با ترامپ مبادله شود تا پكن مستقیما متعهد به تضمین آن باشد. آقای پزشكیان در پاسخ توضیح دادند كه برنامه سفرها با هم همپوشانی ندارد؛ یعنی در زمانی كه هیات ایرانی در نیویورك حضور دارد، رییسجمهور چین در نیویورك نیست و او قرار است فردا یا پسفردا وارد واشنگتن شود و آقای ترامپ هم پس از پایان سخنرانی در مجمع عمومی، از نیویورك به واشنگتن برمیگردد تا با رییسجمهور چین دیدار كند. بنابراین امكان تلاقی دیپلماتیك در آن مقطع زمانی در نیویورك فراهم نشد. با این حال، تحلیل من تغییر نكرده است. من هیچگاه توصیه نمیكردم كه آقای پزشكیان مستقیما با شخص ترامپ بنشیند و وارد مذاكره شود. ترامپ شخصیت بسیار غیرقابل پیشبینی، هتاك و بدعهدی دارد كه ممكن است پس از جلسه بیاید و با یك مصاحبه توهینآمیز همهچیز را لگدمال كند و هزینه حیثیتی سنگینی بسازد. هدف من این بود كه چین به عنوان یك ابرقدرت جهانی با منافع عظیم اقتصادی، ضامن توافق باشد. اكنون نیز با توجه به آمادگی اعلام شده ازسوی پكن، معتقدم اگر چین به عنوان میانجی و ناظر وارد این صحنه شود، وزنی بسیار بالاتر از میانجیهای منطقهای نظیر قطر یا پاكستان خواهد داشت. كشورهای منطقه مثل قطر و پاكستان نیت خیرخواهانهای دارند و زحماتشان قابل تقدیر است، اما توان اقتصادی و اهرمهای فشار ژئوپلیتیك لازم را برای مهار كارشكنیهای امریكا ندارند. در حالی كه چین به عنوان خریدار عمده انرژی و شریك اقتصادی اصلی منطقه، هم نفوذ لازم را داراست و هم امریكا در معادلات تجاری ناچار است تعاملات با پكن را جدی بگیرد. اگر سندی با حضور و تضمین چین امضا شود، ریسك عهدشكنی واشنگتن به مراتب كمتر خواهد بود.
رییسجمهور بارها تاكید كردهاند كه صدای اكثریت جامعه ایران كه خواهان تنشزدایی و رابطه سازنده با جهان هستند، در حالی كه اقلیتی تندرو هر روز با تخریب، تهمت و توهین به دولت و دیپلماتها، فضا را مسموم میكنند. چگونه میتوان اراده این اكثریت را به منصه ظهور رساند بدون اینكه كشور دچار آسیب شود؟
این یكی از تلخترین واقعیتهای كنونی كشور است. اكثریت مطلق مردم ایران از تحریم، گرانی و تورم سرسامآور خستهاند و خواهان اصلاح اساسی در تعامل با دنیای مدرن هستند، اما اقلیتی كه حیات سیاسی و منافع اقتصادیاش در گرو بحرانزیستی و «كاسبی تحریم» است، هرگونه گشایش دیپلماتیك را خیانت مینامد. برای رساندن صدای این اكثریت، قطعا نباید وارد مسیرهای پرهزینه و پیشبینیناپذیر شد؛ اینكه بگوییم مردم برای نشان دادن مخالفتشان با تندروها باید به خیابان بیایند، قطعا پیامدهای امنیتی نامناسبی دارد و فضا را ناامنتر میكند. مسیر صحیح، استفاده هوشمندانه از كنشهای مدنی، تشكلهای سیاسی قانونی و فشارهای دیپلماتیك است. مثلا اخیرا جبهه اصلاحات نامهنگاری كرده و از وزارت كشور درخواست كرده تا در یك فضای بسته (مانند یك سالن سرپوشیده ورزشی) تجمعی چند هزار نفره با مجوز قانونی برگزار كند تا دیدگاههای منطقی اكثریت به شكل مدنی بیان شود. این رفتارهای قانونمند بسیار خوب است، اما نباید اجازه داد كار به رفتارهای ساختارشكنانه، تندروی متقابل و رویاروییهای كور كشیده شود؛ زیرا آسیب اصلی چنین برخوردهایی مستقیما متوجه كیان كشور، كلیت نظام و دولت مستقر خواهد شد. باید به یك حقیقت بنیادین توجه كرد: سود این تندرویها را فقط و فقط دولت افراطی اسراییل و شخص نتانیاهو میبرد. تنها بازیگری در خاورمیانه و جهان كه با تمام وجود خواهان تداوم جنگ فرسایشی، انزوای دیپلماتیك ایران و شكست مذاكرات با امریكاست، رژیم صهیونیستی است. تندروهای داخلی دقیقا در پازل تلآویو بازی میكنند، هرچند ادعای مبارزه با آن را داشته باشند. آنها میگویند اگر مذاكره نكنیم و بازارها را ناامن نگه داریم، فلان رییسجمهور امریكا در انتخابات زمین میخورد! اما سوال من این است: به فرض كه ترامپ شكست بخورد، این تضعیف سیاسی چه كمكی به ما میكند اگر در این میان اقتصاد جمهوری اسلامی زیر بار فشارهای خردكننده دچار فروپاشی شود؟ حفظ كشور و حفظ معیشت ملت بر هر محاسبه كودكانه جناحی تقدم دارد.
ارزیابی جنابعالی از عملكرد سازمان صداوسیما در جریان این تحولات چیست؟ رسانهای كه انتظار میرفت صدای فراگیر ملت باشد، در قبال دیپلماسی دولت چه نقشی ایفا كرده است؟
متاسفانه باید با صراحت بگویم كه صداوسیما مدتهاست «ترمز بریده» و دیگر پروایی از مطالبات عمومی یا منافع حاكمیتی ندارد. این رسانه به حرف كارشناسان دلسوز، نخبگان و حتی هشدارهای مكرر رییسجمهور و دولت هیچ توجهی نمیكند و كاملا در مدار اهداف یك اقلیت بسیار محدود و رادیكال حركت میكند. خط تخریب تیم مذاكرهكننده، سیاهنمایی علیه تنشزدایی و تحریف واقعیتهای میدانی، دستور كار ثابت آنها شده است. گاهی شایعاتی مطرح میشود كه قرار است مدیریت این سازمان به زودی تغییر كند یا دوره ریاست فعلی تمام شده است. اما صادقانه بگویم، من حتی با تغییر مدیریت هم افق روشنی برای اصلاح صداوسیما نمیبینم. تا زمانی كه مناسبات قدرت بر همان سیاق قبلی باشد و آن اقلیت تندرو شریانهای نفوذ را در دست داشته باشد، مدیر جدید هم تفاوتی نخواهد داشت و شاید حتی چهرههای تندروتر بیایند. رسانه ملی تبدیل به پایگاه حزبی جریانی شده كه تمام حیاتش در گرو تداوم تخاصم و تحریم است. راه مقابله با این وضعیت، آگاهیبخشی صبورانه، حفظ انسجام حول عقلانیت ملی و نترسیدن دستگاه دیپلماسی از هجمههای سازمانیافته این گروه اندك است. نجات كشور در گرو تصمیمات شجاعانه و تعامل هوشمندانه با جهان است و نباید اجازه داد فریادهای این اقلیت، منافع ملی را به گروگان بگیرد.