در این روزها، همزمان با حضور هیات ایرانی در نیویورك، بار دیگر عدهای اصل گفتوگو با امریكا را زیر سوال بردهاند. پرسش كردهاند چرا باید با كشوری كه با ایران اختلافات بنیادین دارد، مذاكره كرد؟ چرا وزیر امور خارجه از طریق میانجیها با نمایندگان امریكا گفتوگو میكند؟ آیا این كار نشانه عقبنشینی نیست؟ این پرسشها اگر از سر دغدغه منافع ملی مطرح شود، محترم است؛ اما پاسخ آن روشن است: مذاكره، امتیاز دادن نیست؛ مذاكره كردن، تسلیم شدن نیست و حرف زدن با دشمن، به معنای پذیرفتن خواستههای او نیست. اگر چنین معادلهای را بپذیریم، اساسا باید بخش بزرگی از تاریخ دیپلماسی جهان را كنار بگذاریم. در نیویورك اتفاقی كه رخ داده، یك مذاكره مستقیم و بیقیدوشرط میان تهران و واشنگتن نبوده است (هرچند اگر بود اشكالی بر آن وارد نبود) ارتباط از طریق میانجیها صورت گرفته و طرف ایرانی شروط خود را منتقل كرده است. بنا بر گزارشهای منتشر شده، تهران پایان جنگ، توقف اقدامات نظامی و فشار اقتصادی و رفع محاصره دریایی و آزادسازی داراییهای ایران را در چارچوب مواضع خود مطرح كرده است. پس سوال واقعی این نیست كه چرا مذاكره كردیم؟سوال واقعی این است: در مذاكره چه گفتیم، چه خواستیم، چه گرفتیم و چه چیزی را نپذیرفتیم؟ این تفاوت كوچكی نیست. این تفاوت میان سیاست خارجی حرفهای و سیاست خارجی شعاری است. مذاكره نكردن، گاهی خودش یك سیاست است؛ اما چه جایگزینی دارد؟ منتقدان باید یك سوال ساده را نیز پاسخ دهند: اگر مذاكره نكنیم، چه كنیم؟جنگ را ادامه دهیم؟ كانالهای ارتباطی را ببندیم؟ امكان انتقال پیام را از بین ببریم؟ منتظر بمانیم طرف مقابل تصمیم خود را بگیرد و ما فقط واكنش نشان دهیم. در شرایطی كه تهدید نظامی و فشار اقتصادی وجود دارد، قطع كانال دیپلماسی لزوما مقاومت نیست؛ گاهی واگذاری ابتكار عمل است. دیپلماسی دقیقا برای همین روزهای دشوار است..
نه برای روزهایی كه همه با هم دوستند. اگر میان ایران و امریكا اختلاف وجود دارد - كه وجود دارد - باید بتوانیم این اختلاف را هم در میدان قدرت و هم در میدان دیپلماسی مدیریت كنیم. كشوری كه فقط میتواند بجنگد، قدرت دارد؛ اما كشوری كه بتواند همزمان بجنگد، مقاومت كند، مذاكره كند و از منافع خود دفاع كند، ابزارهای بیشتری برای تامین منافع ملی در اختیار دارد. مگر مذاكره با امریكا ممنوع شده است؟ واقعیت این است كه در سالهای گذشته نیز كانالهای مختلف ارتباطی میان ایران و امریكا، مستقیم یا غیرمستقیم وجود داشته است. عمان، قطر، سوییس و دیگران در مقاطع مختلف نقش واسطه را ایفا كردهاند. حتی در شرایط كنونی نیز قطر و پاكستان و دیگر میانجیها تلاش میكنند راهی برای گفتوگو میان تهران و واشنگتن باز كنند. قطر صراحتا بر نقش میانجیگرانه خود و حل بحران از مسیر دیپلماسی تاكید داشته است. پس مساله نباید «مذاكره یا عدم مذاكره» باشد. مساله این است كه چه كسی مذاكره میكند؟ با چه اختیاری؟ بر اساس چه خطوط و مبانی؟ با چه هدفی؟ و با چه سازوكار نظارتی؟ اگر پاسخ این پرسشها روشن باشد، مذاكره نه تنها تهدید نیست، بلكه یكی از ابزارهای دفاع از منافع ملی است. از دیپلماسی نترسیم. گاهی در فضای سیاسی كشور چنان سخن میگوییم كه گویی دیپلماسی خود یك خطر است. گویی اگر وزیر امورخارجه با طرف مقابل گفتوگو كند، بخشی از قدرت ملی از دست رفته است. این نگاه، دیپلماسی را با تسلیم اشتباه میگیرد. اتفاقا دیپلمات زمانی ارزش دارد كه بتواند در شرایطی كه اختلاف عمیق است، پیام كشورش را منتقل كند، خواستههای طرف مقابل را بشنود، اختلافات را دقیقتر بشناسد، امكانهای جدید را كشف كند و در نهایت با دست پرتر به كشور بازگردد. اگر مذاكرهای به زیان منافع ملی باشد، باید با آن مخالفت كرد. اما پیشاپیش محكوم كردن اصل مذاكره، بدون اطلاع از محتوای آن، نقد سیاست خارجی نیست؛ تعطیل كردن یكی از ابزارهای سیاست خارجی است. عراقچی كه مورد وثوق این نظام است باید مذاكره كند؛ دفاع از اقدام عراقچی به این معنا نیست كه هر آنچه در مذاكره مطرح میشود باید پذیرفته شود. اتفاقا برعكس. دفاع از مذاكره یعنی دفاع از این حق كه ایران پشت میز باشد و بتواند مواضع خود را بیان كند. عراقچی اگر مذاكره میكند، باید با اختیار و پشتوانه نظام تصمیمگیری كشور مذاكره كند؛ باید بداند كجا میتواند انعطاف نشان دهد و كجا حق ندارد از منافع ملی عبور كند.اما اینكه اصل حضور او در یك كانال ارتباطی را به عنوان «امتیاز دادن» معرفی كنیم، منطقی نیست. در شرایط فعلی، گزارشها نشان میدهد اختلافات اصلی همچنان پابرجاست و هنوز توافقی حاصل نشده است. حتی در طرف امریكایی نیز مواضع سختگیرانه درباره برخی مسائل همچنان مطرح است. بنابراین كسانی كه از «توافق انجام شده» یا «تسلیم ایران» سخن میگویند، باید میان تماس دیپلماتیك، مذاكره، توافق و اجرای توافق تفاوت بگذارند. اینها چهار مرحله متفاوتند. در سیاست خارجی، «نه» گفتن كافی نیست. ایران باید بتواند نه بگوید؛ اما سیاست خارجی فقط هنر نه گفتن نیست. سیاست خارجی همچنین هنر گرفتن، معامله كردن، زمان خریدن، ائتلاف ساختن، شكاف ایجاد كردن، پیام فرستادن و فرصت پیدا كردن است. گاهی ممكن است یك گفتوگوی دو ساعته مانع یك بحران چند ماهه شود. گاهی یك میانجیگری، امكان انتقال یك پیام حساس را فراهم میكند. گاهی مذاكره برای توافق نیست؛ برای فهمیدن این است كه طرف مقابل دقیقا چه میخواهد و گاهی مذاكره برای این است كه اگر توافقی ممكن شد، كشور از قبل مواضع و خطوط قرمز خود را روشن كرده باشد. اینها همه سیاست خارجی است. اگر دیپلماسی را كنار بگذاریم، چه چیزی جای آن را میگیرد؟ این سوال را باید جدی گرفت. در شرایطی كه خود گزارشهای بینالمللی از ادامه تماسها و تلاش برای یافتن مسیر دیپلماتیك سخن میگویند، آیا عاقلانه است كه ایران داوطلبانه از این میدان خارج شود؟ امریكا مذاكره میكند، اروپا مذاكره میكند، كشورهای منطقه میانجیگری میكنند و حتی كشورهایی كه با یكدیگر اختلاف دارند، كانالهای ارتباطی خود را حفظ میكنند. چرا ایران باید از این ابزار صرفنظر كند. مذاكره اگر از موضع ضعف باشد، خطرناك است؛ اما مذاكره نكردن نیز الزاما نشانه قدرت نیست. قدرت واقعی آن است كه كشور بتواند انتخابهای بیشتری داشته باشد و دیپلماسی، اگر درست به كار گرفته شود، یكی از ابزارهای افزایش انتخابهاست. امروز زمان محاكمه دیپلماسی نیست. امروز هنوز نمیدانیم گفتوگوهای نیویورك به كجا خواهد رسید. نباید از اكنون برای آن جشن گرفت و نباید از اكنون آن را شكست تلقی كرد. اما یك چیز را میتوان با صراحت گفت اینكه وزیر امور خارجه ایران در نیویورك پیام ایران را به امریكا منتقل كند، ذاتا نه خطاست و نه عقبنشینی. خطا آنجاست كه بدون محاسبه مذاكره كنیم. خطا آنجاست كه بدون اختیار مذاكره كنیم. خطا آنجاست كه خطوط و مبانی قابل قبول را نشناسیم و خطای بزرگتر آن است كه از ترس مذاكره، امكان مذاكره را از دست بدهیم. ایران در شرایط كنونی بیش از هر زمان دیگری به تركیب قدرت و دیپلماسی نیاز دارد؛ نه به حذف یكی و نه به نفع دیگری. باید قدرت دفاعی داشت، اما فقط با قدرت دفاعی سیاست خارجی را اداره نكرد. باید مقاومت كرد، اما مقاومت را با قطع ارتباط اشتباه نگرفت. باید هوشیار بود، اما هوشیاری را با بستن همه راهها یكی ندانست و باید مذاكره كرد، اما نه با سادهاندیشی و نه با چك سفیدامضا. عراقچی باید مذاكره كند، چون وظیفه وزیر امور خارجه مذاكره برای تامین منافع كشور است. منتقدان نیز باید او را بابت نتیجه، محتوای مذاكرات و میزان صیانت از منافع ملی نقد كنند؛ نه بابت اصل نشستن پشت میز مذاكره. در جهان سیاست، مذاكره نكردن افتخار نیست؛ همانگونه كه مذاكره كردن شكست نیست. معیار فقط یك چیز است: آیا دیپلماسی میتواند هزینههای ایران را كاهش دهد، تهدیدها را مدیریت و حقوق و منافع كشور را بهتر تامین كند یا نه؟ اگر پاسخ مثبت باشد، باید از آن استفاده كرد و اگر پاسخ منفی باشد، باید از آن خارج شد. این یعنی دیپلماسی مسوولانه؛ نه دیپلماسی تسلیم.