سخن گفتن از دكتر علی شریعتی بهانه نمیخواهد، اما طرح مطالبی توسط یكی از صاحبنظران اقتصادی، فضا را برای بازخوانی تفكر و سیره شریعتی فراهم كرده و نیز بهانهای شده برای یادآوری اینكه «بزرگش ندانند اهل خِرد كه نام بزرگان به زشتی برد». بحث بر سر شخصیتی است كه تاثیرگذاری بسیار وسیعی بر ساحت اندیشه از دوره خود تاكنون داشته و این اثرگذاری فقط محدود به ایران و كشورهای اسلامی نبوده؛ آثار دكتر علی شریعتی به زبانهای متعدد ترجمه و مورد استناد و استفاده جوامع مختلف قرار گرفته است. به نظرم یك دلیل مهم این تاثیرگذاری، مبانی فكری دكتر علی شریعتی است كه در مكتب قرآنی پدرش مرحوم استاد محمدتقی شریعتی پا گرفت. سپس برای ادامه تحصیل در رشته جامعهشناسی به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن با مكاتب و اندیشههای فلاسفه و اندیشمندان معاصر اروپا و جهان آشنا شد. او در این تعامل و پارادوكسهای فكری معاصر خویش، در پی نگاه افقگشا و آیندهنگری برای جوانان با استعداد و با هوش ایرانی بود. پس به وطن بازگشت تا از سر عشق و مسوولیت، پلی بزند از «تاریخ تشنه عدالت و رهایی از بردگی» و «تاریخ اسلام» تا «زندگی در قرن بیستم با ویژگی استعمار نو». تجربه زیسته دكتر شریعتی، او را به درك انسان غربی و انسان متحجر بیش از بسیاری از معاصران واقف كرد. از این زاویه توانست ژان پل سارتر و آلبرت كامو را به عنوان پیشروان اگزیستانسیالیسم اروپا مورد نقد نظری و كاربردی قرار دهد. او الگوی غربی را كافی و دارای عمق لازم برای حركتبخشی به جوامع به سوی عدالت و اخلاق و مبارزه با ظلم نمیدانست. همچنانكه بدون تعارف و محافظهكاری در دفاع از نسل جوان اعلام كرد: « پدر، مادر، ما متهمیم كه نتوانستیم دین روشنگرانه و احیاكننده پیامبر را معرفی كنیم.» او هشدار میداد كه ما دین را در چنبره تحجر، واپسگرایی و پیرایهها رها كردهایم و تلاش موفقی در زدودن دین از پیرایهها داشت. او انسان را از هزارتوی تاریخ پیش چشم مخاطبان در كلاسها و سخنرانیهایش كشید. نوشتهها و سخنانش بوی كهنگی و ماندگی و تحجر نمیداد و كام تشنه مردمی كه در میان سراب تجدد بیمحتوا و سنتهای خشك و غیرقابل انعطاف سرگردان بودند، سیراب میكرد.
از سوی دیگر سخنان دكتر شریعتی در جامعه ناراضی از بیعدالتی و محرومیت، نبضی انقلابی داشت و گفتهها و نوشتههایش حامل حس مبارزه با ظلم و بازسازی ساختار فكری عاشورایی بود. بنابراین همزمان با اقبال مردم و به ویژه روشنفكران و قشر تحصیلكرده از او، بیشتر و بیشتر تحت فشار سیستم امنیتی پهلوی و ساواك قرار میگرفت، تهدید میشد و به زندان میافتاد، اما دست بر نمیداشت و در كنار محدودیتهایی كه برای فعالیتهای دانشگاهیاش ایجاد شد، دورهای از سخنرانیهای پر شور و شعور را در حسینیه ارشاد به انجام رساند. حاصل آن دوره، آشنایی قشر وسیعی از مردم و جوانان با نواندیشی دینی و نواندیشی اسلامی بود. روزگار شریعتی با پارادوكس اندیشههای متحجرانه و خودباختگی غربگرایانه مواجه بود؛ مانند امروز ما. شریعتی توانست راهی دارای معنا پیش پای جوان آن روز بگذارد؛ پر از امید و انگیزه و شجاعت و جسارت. او ارتباطی قوی با جامعهاش برقرار كرد كه تاكنون بیهمتا بوده و تكرار نشده است. رویكرد استاد شریعتی نسبت به مناسك، مثال بارز تفاوت او با دیگران بود. او برای اینكه دین را ضرورت زندگی خوب و سالم بشر معرفی كند، به معنای توصیههای قرآن كریم میاندیشید و تلاش میكرد به حقیقت آن بپردازد و استدلال كند؛ حالا یا از طریق بیان تاریخ یا هویتبخشی یا طرح در چارچوبهای جامعهشناسی. تجربهای از این باب در حدود ۱۵ سالگی از كتاب حج داشتم. این كتاب، حاصل سفر دكتر علی شریعتی به مراسم حج بود. برای من كه سال قبل از آن، با پدر و مادر به عمره رفته بودم، بسیار روان و جذاب و پر از مفاهیم الهامبخش بود. آن كتاب بهطور كلی نگاهم را به مناسك قرآنی دگرگون كرد كه باید به روح این مناسك توجه كرد. برای جوان آن روز، تلاش شریعتی معطوف به كارگیری ذات و محتوای دین برای انتخاب اهداف بلند و نگاهی فراگیر بود. شریعتی جامعه را از الیناسیون و از خودبیگانگی پرهیز داشت. «بازگشت به خویش» و اصالت خویشتن بر بیگانه و حركت از «بودن» به «شدن» آرمانش بود. انقلابیگری و خود اصلاحگری مستمر را در امتداد هم میدانست تا ایستایی و ركود و فساد ایجاد نشود. البته كه آثار دكتر علی شریعتی مانند هر انسان اندیشمندی، ضعفها و كاستیهایی دارد، ولی این غیرقابل انكار است كه او بیش از هر شخصیت دیگری توانست پاسخگوی سوالات افكار عمومی در رابطه با دین و جامعه باشد. او اسلامشناسی را به بستر تاریخ برد تا تحولات را بهطور ملموس به مخاطب ارایه كند و این قدرت شریعتی بود. بدون تردید گفتمان او زمینهساز انقلاب اسلامی ایران شد. نقشآفرینیاش در روشنگری و بیداری قبل از انقلاب اسلامی و در برهه وقوع آن بینظیر بود، چراكه باعث شد انقلاب اسلامی از دانشگاهها و عالمان دانشگاهی و جوانان دانشجویی كه اهل اندیشهورزی بودند، آغاز شود و با پیامها و مواضع مستحكم و صادقانه امام خمینی(ره) پیوند خورد. پیوندی كه زمینهساز یك انقلاب فكری و فرهنگی شد و نه یك قیام مسلحانه یا چریكی. البته اینكه آیا نتیجه این انقلاب با آرمانهای اولیه آن سازگار ماند یا فراز و فرودها مانع آن شد، بحث دیگری است. ولی در اینكه دكتر علی شریعتی سبب خودآگاهی، خودباوری، عزت نفس و اعتماد نسل جوان به ایران و ایرانی بودن شد، تردیدی نیست. اثربخشی او نه فقط از جنبه شور و عاطفه، بلكه عجین كردن احساسات با عقلانیت و تفكر بود. اما متاسفانه هجمهها و تخریبها علیه دیدگاهها و روشهای او توانست بر روندها تاثیر بگذارد. یكی از روشهای مهم دكتر شریعتی بعد از طرح مسائل و مشكلات جامعه این بود كه میپرسید «حالا چه باید كرد؟» سوالی كه امروز بسیار به آن دچار هستیم و پاسخ اینكه ما به اندیشه همگرایانه و انسجام اجتماعی كه دكتر شریعتی به وجود آورد، نیازمندیم. او با نگاه عمقی و پیرایهزدایی از دین، راهی را هموار ساخت و نسل پرتوانی را برای ایجاد تغییرات و تحولات و ایستادگی فداكارانه پای آرمانهای انسانی و اجتماعی تربیت كرد. تجربه تاریخی عصر شریعتی موید این است كه امروز هم اندیشه او میتواند قطبنمایی برای پیشرفت فكری و فرهنگی باشد. كاركرد بحثهای شریعتی محدود به دوره و جغرافیای خودش نبود و اندیشهاش جریان زیرینی را به وجود آورد كه تا امروز تاثیرش را میبینیم كه بسیاری از كنشها از سر درد و دغدغه و ظهور انسانهای دردآشنا در عرصه سیاسی، به خاطر اثرگذاری همان جریان فكری زیرین نواندیشی دینی و رو به آینده دكتر علی شریعتی است. شیوه او در راهگشایی برای اندیشه و پرسشگری، در شناخت خواستهها و سلایق جوانان و همسویی با آنها برای برقراری گفتوگوی موثر و فهم متقابل، به واقع نیاز امروز همه عرصههای اجتماعی و آموزشی كشور است، چراكه شریعتی در برقراری یك گفتوگوی موثر بین نسلهایی كه با هم قهر بودند و در جهت خلاف هم حركت میكردند، موفق بود و ما امروز در رسانه و مدرسه و دانشگاه و جامعه سخت نیازمند این رویكرد هستیم.